سيد محمد كمره اى

461

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گفتم مطمئن باشيد كه اعدام نيست . حبس و تبعيد هم عيبى ندارد . چه بايد كرد ؟ فردا هم كه رفتيد محبس ، بعد از ملاقات ببينيد قاضى مقصودش چيست . او هم بلند شده رفت . بعد شام چلو و مسماى بادمجان با مشهدى محمد رضا و احمد خورده ، مشهدى محمد رضا براى خواب [ به ] آن حياط رفته خوابيديم . اما چه خواب ؟ يك طرف كشته شدن يك عنصر رشيد حقيقى بىنظير ؛ رشيد السلطان ، كه مادر ايران به اين قوت قلب و رشادت در اين دوره نزاييده ، يك طرف صدمات اهل و عيال و كسان محبوسين با ذلت فلاكت شيعيان حقيقى حضرت خامس آل عبا . اين‌ها بايد باشند . گاهى فكر آقايان فداكن مملكت براى شهوات كه مىخواهند به چه جديت تشكيل كميته داده . [ امور روزانه ] چهارشنبه بيستم ذيقعده . - صبح از خواب بلند شده چايى مىخوردم ، ميرزا عبد الحسين خان برادر شريف خان آمد كه محل قلعه بيگى در حكومت طهران خالى است . به نظام السلطان توصيه در ماده او نوشتم و رفت . بعد مشهدى محمد رضا از آن حياط آمده چايى خورده به منزل حاج جلال لشكر رفت . من هم به منزل يمين الملك رفته باهم منزل آقاى آقا على رفته ، باقراف را كه تاكنون نديده بودم آنجا به جهت خريد دو پارچه ده آقاى مشير اكرم آمده بود . آقاى آقا على مىگفت آخر هفته با عيالات به مشهد مىروم . بعد قباله معامله خود را كه با يمين الملك كرده بودم [ و ] تمام شده بود گرفتم و بيرون آمدم . خواستم بروم منزل همشيره و از آنجا به جهت جو از گندم به آذرى ، ديدم دو به ظهر بيشتر نداريم ، مراجعت به خانه ، انگور خريده آمدم . تا نيم به ظهر منتظر آقا مشهدى محمد رضاى تاجر خمينى كه بيايد ، نيامد . ناچار خودمان چلو و خورشت و آبگوشت داشتيم با بچه‌ها خورده قدرى دراز كشيده بلند شدم چايى خورده و فكر رشته را گرفته بود . سوسيال شدن شاهزاده معتصم الملك كاغذ نصير الدوله وزير علوم هم رسيده بود كه نيم به غروب فقيرنوازى را بنمايم . عصر بيرون آمده سوار واگون مىشدم كه قوم معتصم الملك تويسركانى [ را ديدم ] در واگون صحبت رفتن آن‌ها شد . گفت به واسطه مقدارى ناخوشى من عقب انداخته‌اند و در فكر هستيم كه چون خود معتصم الملك با درشكه مىرود